خرید بک لینک
در این مطلب، جزئیات مربوط به «پنجم» ارائه شده است.دوست دارم یک جایی یک گوشه ای سرم را بگذارم رو شانه اش و بگوید آرام باشگریه نکنگریه نکنمن گریه کنم و او لبخند بزند از همان لبخند ها که مهربان است و ادم دلش آرام میگیرددوست دارم هر چه بیشتر نگاهم  کند، بیشتر تر و بلند تر گریه کنمانقدر که سرم را روی سینه اش بفشاردبعد همان جا برای همیشه بخوابم و صدای گریه ای نشنود...از همان لبخند ها .. دل.نوشت ۱: دلم خیلی کم طاقت است...دل.نوشت ۲: باز هوای تو و ریه های تشنه ی من... 

برچسب: نویسنده: نیکی اکبری تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 14:10

گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «ششم».گم کرد شبی راه و مسیرش به من افتاد ناخواسته در تیر رس راهزن افتاد در تیر رس من گره انداخت به ابرو آهسته کمان و سپر از دست من افتاد بی دغدغه بی هیچ نبردی دلم آرام در دام دوتا چشم دو شمشیر زن افتاد می خواستم از او بگریزم دلم اما این کهنه رکاب از نفس از تاختن افتاد لرزید دلم مثل همان روز که چشمم در کشور بیگانه به یک هم وطن افتاد  درگیر خیالات خودم بودم و او گفت: من فکر کنم چایی تان از دهن افتاد. سید حمیدرضا برقعی --------------------------پ.ن: به یاد یار

برچسب: نویسنده: نیکی اکبری تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 14:10

در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «هفتم» را می‌خوانید.نشسته‌ای؛ ساکت، سبک، غرق در نور؛ انگار در حفره‌ای از سکوت و ابهام افتاده باشی. گاهی چیزی می‌شنوی یا نمی‌شنوی، حس می‌کنی یا نمی‌کنی. ارتعاش کلمات تو را می‌برد تا بی‌‌‌نهایت. انگار زمین و زمان یکی شده و تو حسش می‌کنی، همه چیز برایت محو است، اما چشمت که به گنبد می‌افتد امیدوار می‌شوی. می‌دانی این روشنی محو برایت معنی خوبی خواهد داشت. فکر می‌کنی در خلأ نشسته‌ای. ناگاه همه چیز سکون می‌یابد. سکون و سکوت، سکوت مطلق. انگار ابر و باد و مه خورشید

برچسب: نویسنده: نیکی اکبری تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 14:10

در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «هشت» را می‌خوانید.باید که پناهگاهم را عوض کنم !بعضی وقتها فکر میکنم این بی پناهی، همه اش از جانب اوست،او تنها کسی است که تمام تلاش خود را کرد، و با هر زبانی سعی کرد مرا به جایی بکشاند که من، فقط و فقط به خودش پناه ببرم! این نقطه ای که الان ،در این برهه ی زندگی خود به آن رسیده ام،تمامش زیر سر اوست! که تمام خطوط و نقاط زندگیم زیر سر او بوده و هست و خواهد بود.گاهی متحیر میشوم که چقدر میتواند مرا دوست داشته باشی، با این همه و آن همه گستاخی و سرکشیم...و من چقد

برچسب: نویسنده: نیکی اکبری تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 14:10

صفحه بندی